کودک موفق شاید واژه ای باشد که شنیدنش برای بسیاری از والدین جذاب باشد، هر پدر و مادری آرزوی داشتن یک کودک موفق را دارد و تمام تلاشش را برای رسیدن به این هدف انجام می‌دهد، اما نکته ای که وجود دارد، این است که باید از روش‌های درست و اصولی استفاده کرد تا کودک یاد بگیرد که چگونه موفق باشد؛

در دنیایی زندگی می‌کنیم که درست یا غلط، هر آنچه در جامعه باب می‌شود ناخودآگاه بر ذهن و فکر افراد تأثیر می‌گذارد و اکثر افراد دوست دارند خودشان هم مطابق با آن وقایع زندگی کنند. فرض کنید اگر این افراد والدین یک کودک باشند چه بر سر آینده آن کودک خواهد آمد. به‌عنوان‌مثال ناگهان در دوره‌ای استعدادیابی کودکان باب می‌شود و آنگاه اکثر افراد کودک خود را برای سنجش استعداد آماده می‌کنند و پس از تعیین میزان هوش و زمینه احتمالی‌ای که به نظر می‌رسد کودک در آن مستعدتر باشد، مسیری را برای پیشرفت و موفقیت کودکشان در آینده ترسیم می‌کنند، برنامه‌ریزی می‌کنند و کودک را به سمت آموزش‌هایی خاص سوق می‌دهند و باقی روزها را به تماشای کودکشان در حال بالا رفتن از پله‌های فرضی ترقی اختصاص می‌دهند؛

اما سؤال مهم اینجاست: آیا تمام افرادی که استعدادیابی می‌شوند و یا تیزهوش معرفی می‌شوند به نتایجی عالی و رتبه یک می‌رسند؟ آیا تمام افراد موفقی که می‌بینیم، به خاطر استعداد و تیزهوشی‌شان به این جایگاه دست پیداکرده‌اند؟
با مطالعات و تحقیقاتی که در زندگی افراد بسیار موفق انجام‌شده است به این نتیجه رسیده‌اند که عده بسیاری از آن‌ها اصلاً درزمینه ای که در آن به سطوح بالا دست یافته اند استعداد زیادی نداشته‌اند و آنچه آن‌ها را از سایر افراد معمولی جدا کرده، تلاش و اشتیاقشان برای موفقیت بوده است.
در میان مردم نسبت به استعداد تعصبی ناخودآگاه وجود دارد؛ گویی همه دوست دارند علت موفقیت افراد را استعداد خارق العاده آن‌ها ببینند. این جمله برای والدین می‌تواند یک هشدار باشد. باید آگاه باشید که این تعصب و تمرکزی که در جامعه وجود دارد ممکن است توسط خود شما والدین، اطرافیان، حتی معلمین و تمام کسانی که با کودک در ارتباط هستند این آموزه را به کودک القا کند که اگر درزمینه‌ای استعداد ندارد پس الزامی هم نیست وقتی را برای آن صرف کند و تلاش کند. چنین تفکری می‌تواند کودک را از موفقیت‌های بسیار زیادی که می‌تواند با کسب مهارت و تلاش به دست بیاورد دور کند. در تحقیقاتی که آنجلا داکورث نویسنده کتاب سرسختی، در رابطه با علل موفقیت انجام داده به فرمولی برای موفقیت رسیده است که عبارت است از:

تلاش*استعداد=مهارت
تلاش* مهارت=موفقیت

معنای این فرمول این است که ارزش تلاش برای موفقیت 2 برابر استعداد است. استعداد یعنی سرعت رشد مهارت‌هایتان در زمان تلاش؛ و موفقیت زمانی اتفاق میفتد که مهارت‌هایی که به دست آورده‌اید به کار بگیرید و اینجا بازهم تلاش است که سبب پخته شدن و بارور شدن مهارت‌ها می‌شود. پس اگر کودک بپذیرد که استعداد یک مهارت خاص را ندارد نسبت به آن بی‌میل شده و هیچ تلاشی برای یادگیری آن نمی‌کند و این‌گونه است که از موفقیت‌هایی که می‌توانست به دست بیاورد فاصله می‌گیرد. این واقعیت در حالی است که اگر تلاش نباشد، استعداد هم راه به‌جایی نمی‌برد زیرا تنها با تلاش، استعداد به مهارت تبدیل می‌شود.
حال وظیفه شما به‌عنوان والدین آگاه این است که سعی کنید تلاش و اشتیاق را در کودکتان رشد دهید تا در کنار استعدادیابی بتوانید به نتایج موردنظر و آرزوهایی که برای کودک خود دارید دست پیدا کنید. تمام افرادی که پشتکار و اشتیاقی مثال‌زدنی در زندگی‌شان داشته‌اند و به سطوح بالای موفقیت رسیده‌اند چهار ویژگی مشترک دارند:

علاقه

باید به کودک اجازه بدهید فعالانه به جستجو بپردازد و بازی کند، سعی و خطا کند تا علائقش را بیابد. تشویق در این مرحله بسیار مهم است. والدین و مربیان باید از کودک پشتیبانی کنند و اجازه دهند کودک مستقل باشد و آنچه را دوست دارد خودش انتخاب کند.

والدین و معلم‌های دیکتاتور انگیزه درونی کودک را کم می‌کنند.

کودک در ابتدای مسیر به تشویق و آزادی نیاز دارد. باید بتوانید انتقاد و اصلاح کردن را کنار بگذارید تا کودک بتواند چیزی را که از آن لذت می‌برد بیابد و کشف کند، سپس موفقیت‌های کوچک به دست بیاورد.

تمرین
بعد از یافتن علاقه کودک باید بارها کودک را در موقعیت‌هایی قرار دهید که بتواند به علائقش بپردازد؛ یعنی شما آگاهانه محیطی را برای تمرین هرچه بیشتر و بیشتر کودک خود ایجاد کنید. شرایط را به‌گونه‌ای ایجاد کنید تا در هر دوره کودک بتواند مهارتی هرچند کوچک و جزئی را در حوزه علاقه‌اش در خود پرورش بدهد. اجازه بدهید با آزمون‌وخطا بازخورد دریافت کند و اشتباهاتش را تصحیح کند. در این زمینه باید به چند نکته توجه داشته باشید:

1. مشغول کردن کودک به چالش موردعلاقه‌اش را در زمان معینی از روز و ترجیحاً در مکانی معین به‌صورت روزانه انجام دهید تا به عادتی از زندگی‌اش تبدیل شود. همان‌طور که خودتان هم قطعاً تجربه کرده‌اید؛ انجام یک کار واحد در روزهای متوالی و به چالش کشیده شدن به‌نوعی همان تمرین کردن است و انجام مداومش سخت به نظر می‌رسد، اما وقتی عادت ای از زندگی روزمره بشود دیگر هر بار نیازی نیست تا به شروع آن کار فکر شود و تنها انجام داده می‌شود.
2. کودکان بارها از والدین، رسانه‌ها، معلمین و … یاد می‌گیرند که شکست بد است و برای محافظت از خودشان دیگر نهایت تلاششان را به کار نمی‌گیرند. برای جلوگیری از این تفکر نسبت به شکست‌ها و اشتباهات کودک کاری نکنید که کودک احساس شرمندگی کند. همچنین می‌توانید به‌قصد اشتباهی را انجام دهید و بعد با لبخند بگویید که فکر نمی‌کردم اشتباه باشد، ایرادی ندارد الآن درستش را انجام می‌دهم.
این‌چنین می‌توانید به کودکتان کمک کنید تا یاد بگیرد تمرین‌های سخت و طاقت‌فرسایی که برای رسیدن به اهداف موردعلاقه‌اش لازم است را انجام دهد و از انجام آن‌ها لذت ببرد.

هدفمندی
هدفمندی به معنای داشتن این طرز فکر است که آنچه انجام می‌دهیم سبب مشارکت در رفاه دیگران هم باشد. درحالی‌که داشتن علاقه به حفظ اشتیاق در بلندمدت کمک می‌کند، داشتن تمایل به ارتباط و کمک به دیگران هم بسیار پراهمیت است؛ زیرا تنها زمانی که افراد از انجام کارشان لذت ببرند، تمایل به کمک به دیگران منجر به تلاش می‌شود. درنتیجه وظیفه شما به‌عنوان والدین این است که روحیه و طرز فکر کمک به دیگران را در کودکتان پرورش دهید. بدین منظور پس‌ازاینکه حوزه علاقه کودک مشخص شد لازم است کودک الگویی مناسب برای هدفمندی و مشارکت در رفاه دیگران داشته باشد.

حال که شما از این اصل آگاهید خیلی ساده می‌توانید با صحبت‌ها و رفتارهایی که انتخاب می‌کنید انجام دهید، بر ذهنیت کودکتان تأثیر بگذارید و الگوی وی باشید و البته هدفمندی در این مرحله به این معنا نیست که لذت‌های شخصی و اهداف فردی را نادیده بگیریم و فقط به فکر رفاه دیگران باشیم. منظور این است که در اهداف شخصی‌مان و کارهایی که انجام می‌دهیم و از آن‌ها لذت می‌بریم جستجو کنیم و پیدا کنیم که کارمان چطور سبب کمک به دیگران می‌شود و درنهایت به این دیدگاه برسیم که کاری که انجام می‌دهیم دنیا را به‌جای بهتری تبدیل می‌کند.

اقدامک- برای اینکه الگوی خوبی برای کودکتان باشید همین حالا یک قلم و کاغذ بردارید و بنویسید که کارتان یا شغلتان از چه جهاتی می‌تواند سبب بهتر شدن دنیا شود و شما چگونه می‌توانید به این بهبود کمک کنید.

هدف از این کار این است که کودک به چشم خود ببیند یک زندگی هدفمند چگونه می‌تواند سخت باشد و همین‌طور ببیند که با پشت سر گذاشتن این سختی‌ها و موانع درنهایت چقدر می‌توان احساس رضایت و لذت داشت.

امید
تعاریف زیادی در مورد امید وجود دارد؛ ازجمله فردا بهتر از امروز خواهد بود و یا امیدی که به ما اشتیاق می‌دهد راه‌های روشن‌تر و ساده‌تر را پیدا کنیم. این تعاریف وظایفی هستند که جهان و شانس بر عهده‌دارند؛ اما افراد سرسخت به نوع دیگری از امید اعتقاددارند و آن امید به این است که تلاش‌هایشان می‌تواند آینده را بهتر کند. برای اینکه این نوع امیدوار بودن را در کودکتان پرورش دهید، به زبان ساده باید کنترل زبانتان را در دست بگیرید و مراقب گفته‌هایتان باشید:

1. وقتی اشتباهات کودک را می‌بینید نباید به‌گونه‌ای واکنش نشان بدهید که گویا کودک دردسرساز است. باید به کودک یادآور شوید که اشتباه کردن ایرادی ندارد و بهتر است که به دنبال راه‌حلی باشد تا آن اشتباه را جبران کند و به تشویق تلاشش بپردازید.
2. زمانی که قصد تشویق کودک را دارید نباید کاری را که کودک انجام داده به استعدادش ربط بدهید و بگویید: «آفرین، تو بچه بااستعدادی هستی». به‌جای آن می‌توانید کارش را تشریح کنید و بگویید: «کودکی را می‌بینم که به‌خوبی از عهده انجام کارش برآمده و بهتر از این نمی‌شود».
3. تنها به گفتن بسنده نکنید باید با اعمال و رفتارتان نشان دهید که واقعاً به کودک خود ایمان‌دارید که می‌تواند یاد بگیرد و مهارت‌هایش را بهبود ببخشد.
جیمز بلدوین: «کودکان هرگز به بزرگ‌ترهایشان خوب گوش نمی‌کنند اما هرگز دست از تقلید کردن از آن‌ها برنمی‌دارند.»
4. هرگز کودکتان را با کودک دیگر قیاس نکنید.

اقدامک- کاغذی بردارید و طی چند روز آینده زبان مورداستفاده‌تان برای تشویق و تنبیه کودکتان را زیر نظر بگیرید و آن‌ها را بنویسید و ببینید که چه باورهایی را با کلماتتان ممکن است در او تقویت کنید و در صورت لزوم آن‌ها را اصلاح کنید.

ساناز رئوف

خلاصه ای از کتاب سرسختی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *