عامل حقیقی موفقیت کودکمان چیست؟ آیا شما هم به دنبال یافتن راهی برای تضمین موفقیت کودک خود هستید و فکر می‌کنید اگر استعداد‌هایش را شناسایی کنید، قطعا او را در مسیر موفقیت قرار داده‌اید؟

شروع به خواندن کتاب قصه آدم‌های استثنایی کردم، کتاب جالبی بود و بسیار کنجکاو بودم که ببینم تا آخر کتاب قرار است به چه اطلاعات باارزش دیگری دست پیدا کنم. ادعای نویسنده در پیشگفتار بسیار برایم جالب بود؛ نویسنده کتاب ادعا می‌کرد ادراکی که ما از نحوه رسیدن به موفقیت‌های سطح بالا و فوق ستاره شدن در ذهنمان داریم کاملاً اشتباه است و عواملی غیر از تلاش‌ها و کارکردهای فردی، نوع شخصیت و استعداد در این توفیقات مؤثر است که بسیار پررنگ‌تر است. ازنظر وی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، ارزش‌هایی که داریم و مردم اطرافمان همگی تأثیری عمیق بر شخصیت فرد و توفیقاتش دارند. مالکولم در کتابش قصه زندگی افراد استثنایی را بیان می‌کند و با ارجاع به آن افراد ادعای خود را اثبات می‌کند. او یافته‌هایش را در دو گروه دسته‌بندی کرد و معتقد بود که این افراد استثنایی با ترکیبی از توانایی‌هایشان، فرصت‌ها، میراثشان و امتیازهایی که به دست می‌آورند به چنین جایگاه بالایی در زمینه‌ای خاص می‌رسند.
الف- فرصت‌ها
• تعیین یک زمان خاص برای ارزیابی یا استعدادیابی کودکان می‌تواند سبب دادن فرصت رشد به گروهی و گرفتن فرصت رشد از گروهی دیگر باشد. طبق تحقیقات مالکولم، زمانی که کودکان متولد یک سال مشخص اجازه ورود به یک دوره آموزشی را دارند، مانند ورود به مدرسه ابتدایی، میان کودکانی که در ماه‌های ابتدایی سال متولد شده‌اند و کودکانی که در ماه‌های پایانی سال متولد شده‌اند 6 تا 12 ماه فاصله سنی وجود دارد. این تفاوت سنی می‌تواند سبب شود کودکان بزرگ‌تر مهارت‌ها را بهتر بیاموزند و مورد تشویق‌های بیشتری قرار بگیرند و رتبه بالاتری را کسب کنند و این روند حتی تا مرحله ورود به تحصیلات عالی و دانشگاه هم ادامه پیدا می‌کند و آن فرد نسبت به رقبایش در سطح بالاتری قرار می‌گیرد. در مقابل کودکی که سن پایین‌تری داشت هر بار فرصت تشویق و کسب رتبه بالاتر را از دست می‌دهد و مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرد. درحالی‌که اگر با کودکانی در گروه سنی خود رقابت می‌کرد او نیز فرصت رشد توفیق را داشت و این‌گونه است که جامعه از پیش تعدادی از افراد را در گروه ناموفق‌ها قرار می‌دهد و تعدادی را در گروه موفق‌ها.
• مالکولم در چند مثال دیگر در مورد افرادی خاص مثل بیل گیتس و استیو جابز بیان می‌کند که جدا از استعداد بسیار بالایی که داشتند چگونه فرصت‌های شگفت‌انگیز و ویژه‌ای که در مسیر زندگی‌شان قرار گرفت سبب موفقیتشان شد. موفقیت ترکیبی از استعداد و آمادگی است و آمادگی نقش بسیار بزرگ و پررنگ دارد. افراد موفق بسیار سخت‌تر از افراد معمولی کار و تمرین می‌کنند. یک عدد جادویی وجود دارد که برای استاد شدن در هر زمینه‌ای لازم است به آن میزان یعنی ده هزار ساعت وقت صرف تمرین و آمادگی شود و باید این میزان تمرین انجام شود تا فرد به موفقیت برسد. برای اینکه فرد بتواند تا زمانی که به سن جوانی می‌رسد این ده هزار ساعت تمرین را انجام بدهد نیاز به شرایطی خاص دارد مانند داشتن والدینی حامی و مشوق و یا فقیر نبودن تا بتواند تمام زمانش را صرف تمرین کند، به‌جای کسب درآمد برای کمک به خانواده و دادن خرج تحصیل. پس می‌توانید حدس بزنید چطور مسائلی ساده که در جامعه وجود دارد ممکن است کودکان بااستعداد را از قرار گرفتن در مسیر رشد و استاد شدن دور کند.
• باید با آزمون سنجش هوش آشنا باشید، طبق نمره‌ای که افراد طبق نمره‌ای که از این آزمون کسب می‌کنند رتبه‌بندی می‌شوند؛ از ناتوان ذهنی تا نوابغ. نویسنده این بار هم قصد اثبات این مسئله را دارد که نمره هوش عمومی بالا دلیل انجام کارهای خارق‌العاده افراد نیست. غیر از هوش عمومی آنچه سبب پیشرفت و موفقیت می‌شود مسئله‌ای به نام هوش عملی است. هوش عملی به معنای دانستن اینکه چه چیزی را به چه کسی بگویید، چگونه آن را بگویید و یا اصلاً در چه زمانی بگویید که بیشترین تأثیر را داشته باشد است. برخلاف هوش عمومی که به‌صورت ژنتیکی منتقل می‌شود این هوش وراثتی نیست، اما خانواده و فرهنگی که فرد در آن رشد می‌کند به پرورش هوش عملی کمک می‌کنند. خانواده‌هایی که منجر به پرورش هوش عملی در کودکشان می‌شوند؛ در مورد مسائل مختلف با کودکشان مذاکره و گفتگو می‌کنند، وقت کودک را بسیار برنامه‌ریزی می‌کنند و او را در معرض بسیاری از تجارب در حال تغییر قرار می‌دهند. درنتیجه کودکشان مهارت‌های لازم بسیاری را به دست می‌آورد، ازجمله؛ یادگیری راحت برخورد کردن با بزرگ‌ترها و رک و راست حرف زدن در مواقع لازم، بیان راحت اولویت‌های خود، داشتن حق اظهارنظر و دفاع از خود در برابر افرادی که مقام و موقعیت دارند. درنتیجه بازهم عاملی چون فرهنگ و شیوه تربیتی خانواده‌ها می‌تواند فرصتی برای بعضی از کودکان باشد تا از کودکان هم‌ترازشان ازنظر رتبه هوشی پیشی بگیرند و به توفیقات بزرگ دست پیدا کنند.
• همچنین ازنظر مالکولم حضور و رشد کودک در خانواده‌ای که پدر و مادر الگوی خوبی برای تلاش و هدفمندی هستند هم فرصتی عالی برای رسیدن به توفیق است.
ب- میراث فرهنگی
• به نظر مالکولم میراث فرهنگی از اهمیت بسیاری برخوردار است. افراد مطابق آن فرهنگی که در آن رشد کرده‌اند تلاش می‌کنند و مهارت‌آموزی دارند و این مهارت‌ها در یک جامعه می‌تواند سبب توفیق شود. مثلاً گروهی از آسیایی‌ها به خاطر پیشینه شالی‌کاری و تلاش بسیار زیادشان این فرهنگ را به نسل‌های بعدی‌شان منتقل کرده‌اند که دست از تلاش برندارند تا به نتیجه موردنظرشان برسند.
• همچنین در کشورهای آسیایی فرهنگ به‌گونه‌ای است که کودکان تعطیلات تابستانه طولانی‌ای ندارند و درست در آن زمان که در سایر فرهنگ‌ها کودکان وقتشان را به بازی می‌گذرانند و چیزی یاد نمی‌گیرند، بچه‌های فرهنگ برنج‌کاری آسیایی در حال آموزش و یادگیری‌اند و هرروز بهتر و بهتر می‌شوند.
همان‌طور که دیدید در بررسی زندگینامه بسیاری از افراد موفق با فرصت‌های زیادی روبرو شدیم که در مسیرشان قرار گرفت و آن‌ها نیز آماده استفاده و بهره بردن از آن فرصت‌ها بودند. شاید اگر این فرصت‌ها در مسیر همگان قرار می‌گرفت تعداد افراد موفق و توفیق یافته جهان چند برابر اکنون بود.

ساناز رئوف

خلاصه‌ای از کتاب قصه آدم‌های استثنایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *